خلوت

در سایه‌ای زیر سقف حجره‌های اطراف صحن در آن کنج نشسته و زل زده است به گنبد حضرت.
نگاهش می‌کنم، حواسش به هیچ‌چیز نیست، از دنیا و ماسوا در آن نگاه خبری نیست، انگار فقط اوست و حضرت رضا(ع).
راهم را کج می‌کنم، در زاویه‌ای می‌نشینم تا همین‌طور از دیدن یک بنده‌ی خوب خدا و خلوتش لذت ببرم و در عین حال او هم مرا نتواند ببیند و مزاحمتی برایش نباشد، آرام اشکی از گوشه‌ی چشم‌ش می‌غلتد، فرو می‌ریزد. دلم می‌لرزد. حسودی‌ست یا غبطه؟ نمیدانم‌، فقط می دانم که “او” هایی هستند که خیلی آرام دنیایشان را با  امام‌شان زیبا کرده اند و من هنوز اندر خم یک …

برچسب ها: ,

بازتاب

بازتاب URL برای این نوشته:
http://do4.ir/%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa/trackback/

ارسال دیدگاه