تشهد!

خواست بنویسد:”خدای قصه ی ما ولی..”
دید باید حسابش را صاف بکند، یامیخواهدش،یا نمیخواهد
این را نمی دانست، اما مطمءن بود نمی توانست بگوید نیست
لاجرم نوشت:”خدای ما، برای قصه ها نبود، برای غصه ها بود..”

بازتاب

بازتاب URL برای این نوشته:
http://do4.ir/%d8%aa%d8%b4%d9%87%d8%af/trackback/

دیدگاه

کجایی رفیق ؟
دلمان تنگید

[پاسخ]

دچار پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۳:۲۰:

سلام برادرجان؛
بگذار این چند روزت هم تمام شود، سیر ببینمت، ما هم دلتنگیم، ببخشید پاسخ تاخیر شد، چند روزی نبودم

[پاسخ]

پس یکی بود یکی نبود چه می شود؟

[پاسخ]

دچار پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۳:۲۲:

یکی که همیشه بوده؛ آن یکی هم که همیشه نبوده، خسته نشدید از این همه تکرار ..؟
عذر تاخیر پاسخ، نبودم چند روزی

[پاسخ]

🙂
🙁
یکی بود یکی نبود

[پاسخ]

دچار پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۳:۲۶:

یکی که بود، که همیشه بود
آن یکی که نبود، گاه خوشحال بود، گاه نبود..

عذر تاخیر بانو، نبودم چند روزی و به امر آمدم

[پاسخ]

[…] نتیان                       مشتاق بودم برای دیدنِ آن دچارِ ورپریده را بگو!                            در ممنوعه […]

چقدر این دچار ورپریده گفتن برایم راحت و لذت بخش بود
که هیچ نبود
جز همان که بر سر زبان بود
که هیچ نیست
جز همان که بر سر زبان است، کاش بماند، آرام و شاد بماند، همانطور که بود، کاش دوام بیارد در برابر این همه مسلمان نمای نامسلمان..
کاش

وت راچ یتسین؟

[پاسخ]

دچار پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۳:۳۴:

سلام
نگارنده کلی فسفر سوزاند در این نیمه شب -که البته همه چی ۳۰% اضافه حساب می شود! -که بفهمد این چند کلمه نما چیست، و نهایتا توانستن حدس بزند، منظور نویسنده ی دیدگاه جمله : ( نیستی چرا تو؟) بوده ست، که بدان شکل و شمایل نوشته شده، البته تلاش های نگارنده تا این لحظه برای فهمیدن اسم (یک راه) و منتسب بودن به که؟ ، هنوز به نتیجه نرسیده ست تا بتواند برای صاحب آن اسم باشد..
لذاست که عذرخواهی می کنم هم برای نبودن، هم برای تاخیر پاسخ

[پاسخ]

ارسال دیدگاه