من، او، آن؛ و هرچه بعد از آن

می گفت:

بعد از آنکه دیوانه شد، دیوانه شدم، تازه آن وقت بود که برای دیگران دیدنی شدم، مرئی! اسمش رویش است دیگر، در منظر و مرئا! قرار گرفتم. قبلش مثل بقیه آدم ها بودم، بعدش هم ظاهرا مثل بقیه آدم ها شدم، لحظه ست دیگر، آن. یک آن می آید و آن آن از آن توست. نوشتنم هنوز دیوانه واری مانده، کاری ش نمی شود کرد. ریشه ای ست، ریشه ش هم در تک تک سلول هایم ریشه کرده، نمی شود قطعش کرد مگر قطعم کنی.
دیوانه گی هایش ، به عکس من که مشهود بودم، دیدنی نبود، باید در چشم هایش غرق می شدی، باید در دستهایش می ماندی و می مردی تا بفهمی. ظاهرش مثل همه ی آدم ها بود، مثل همه ی آنها که اهلی نشده اند.
گذشت و گذشت.
دیوانه گی داشت اذیتش می کرد، بقیه هم اگر می فهمیدند اذیتش می کردند. سنگ ش می زدند حتی. عاقلی م گُل کرد. پشیمان نشدم، گِل گرفتم درش را. تمام شد.
” آن ” بود و یک دنیای بعدش.
” آن ” بود و آنها.

همین! برای هیچ کس نیست!

بازتاب

بازتاب URL برای این نوشته:
http://do4.ir/%d9%85%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%88%d8%8c-%d8%a2%d9%86%d8%9b-%d9%88-%d9%87%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%86/trackback/

ارسال دیدگاه