مادر ها

دیشب پشت فرمان بودم، داستان همشهری۴ هم پخش می شد، نمی دانم کجای ِ کدام داستان، سروش صحت گفت که مادر ش که فوت کرد، ۱۲ ساله بود، شاید هم نویسنده ای دیگر بود، و من اشک می ریختم، دلم برای مادر م تنگ شد، صبحی، رفتم منزل مامان، پر از زندگی بودند، حرف زدیم کمی، ایده ها داشتند، حیاط را اینطور کنیم، از این حوض های کوچک بگذاریم میان حیاط، آن تخت را بیاوریم پایین، درخت مو(میم، یا همان انگور) بکاریم، این رز های روند را، به سیم مفتولهایی که از این دیوار تا آن دیوار بکشیم، آویزان کنیم…
مادر پر از زندگی هست و من به بودنش زنده م.

***

این پست تقصیر وبلاگ چمدان است که نوشته بود: حالا دیگر آن‌قدر بزرگ شده‌ایم که مادر هایمان می‌میرند.

برچسب ها:

بازتاب

بازتاب URL برای این نوشته:
http://do4.ir/mothers/trackback/

ارسال دیدگاه

« Per. | اعتراف »