ارسال های قرار گرفته در حرم نوشت ها

۱۳۹۳/۰۸/۲۰

ای حبیب ما، ای طبیب ما

ماییم و نوای بی نوایی، بسم الله اگر طبیب مایی . [با اجازه و احترام به حضرت نظامی گنجوی]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۳/۰۸/۱۵

باز این روزها

ورد است دیگر از زبان نمی رود.. درد هایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب…

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۳/۰۲/۲۵

ش..

شرمنده‌ی جانان ز گران جانی خویشیم..  

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۵/۰۶

القدس لنا!

هیچ‌گاه یادم نمی‌رود، نیمه شب اواخر رمضان. همه صف کشیده بودیم، دعوتی ‌ها! خیلی‌ها خانواده هاشان هم در کنار صحن منتظر. ورودی صحن قدس از سمت صحن جامع، اهالی رمضان برای اعتکاف منتظر بودند. ثبت نام کرده بودند، قرعه به نامشان افتاده بود، کارت هاشان را گرفته بودند، و یکی یکی وارد صحن قدس می‌شدند، […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۴/۳۱

خلوت

در سایه‌ای زیر سقف حجره‌های اطراف صحن در آن کنج نشسته و زل زده است به گنبد حضرت. نگاهش می‌کنم، حواسش به هیچ‌چیز نیست، از دنیا و ماسوا در آن نگاه خبری نیست، انگار فقط اوست و حضرت رضا(ع). راهم را کج می‌کنم، در زاویه‌ای می‌نشینم تا همین‌طور از دیدن یک بنده‌ی خوب خدا و […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۴/۲۷

جواب سلام واجب است!

از پدرش یادش می‌آمد که هر روز صبح، از خانه که بیرون می‌آمد رو به سمت حرم می‌کرد و دست به سینه می‌گذاشت و سلام می‌داد. می‌گفت: «پسرم صبح اولین کاری که می‌کنی بعد از گفتن بسم الله، سلام به حضرت رضا باشد؛ که حضرت خوب همسایه‌ای است، تو هم همسایه‌ای خوب باش …» حالا […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...
|