ارسال های برچسب زده شده دچار

۱۳۹۷/۰۵/۱۲

برای خدمت، به وقت تازه شدن

همین یکی دو هفته پیش سالگرد یکی از مهمترین نقاط عطف زندگی من بود. آدم مگر در زندگی چند نقطه عطف دارد؟ به دنیا آمدن ، زبان باز کردن و ناطق شدن، انتخاب رشته و علاقه مندی های درسی و.. ، ازدواج . ولی اتفاق های عاشقانه ای در زندگی می افتد که شاید سر […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۷/۱۳

اتوبوس!

همه چیز تند تر از آنچه انتظارش را داری پیش می رود صبح پیامک آمد؛ مادر سرکار خانم (ض) به رحمت خدا رفته اند. می خواستم سوار مترو شوم، یک لحظه میخ کوب ماندم. صدای جیغ جیغ درب قطار بلند شد، خودم را پرت کردم داخل. جواب فرستادم : آخ.. . لیست درس های این […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۶/۳۰

Not in circles!

هر شب هم که در حلقه ی ما، قصه گیسوی تو باشد؛ وقتی در حلقه تو نباشم، در پلاس نمی نویسم!  

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۶/۱۹

TimeLess!

آدم ِ سابق نیستم. آدم ِ حال ِ حاضر هم نیستم؛ یا من سَر رفته ام، یا زمان.. در نوامبر ۱۱, ۲۰۰۹ در صفحه فیس بوکم نوشته بوده ام

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۵/۱۶

و جعلت فیه لیله‌القدر

هر ماه رمضان که نزدیک می‌شود یاد دستهایم می‌افتم که چقدر خالی‌ند شانه هایم که سنگین‌ند مردم نمی‌بینند، خودم که می‌بینم، خودم که می‌دانم یادم‌ست چه‌ها کرده‌م؛ نگاه‌ها سخن‌ها سکوت‌ها رفتن‌ها و نرفتن‌ها انجام دادن‌ها و ندادن‌ها.. هر رمضانی که می آید فکر میکنم به حاجاتی که سال پپش در لیله القدر خواسته بوده ام […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۴/۲۷

تعلیق!

این روزها؛ شاید بهتر باشد بگویم از اول امسال، هی روزهایم پر ازتعلیق و کشش شده است! مطمئنم اگر رمان می شدم، خوب خریداری می داشتم، مدام و مداوم، در فکر آمدن ها و رفتن ها؛ در اندیشه شدن ها و بودن ها وه! عجب سال گنگی بوده تا اینجا. نه! نمی خواهم احساسی بنویسم! […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۰/۱۱/۱۸

نشان گرفته دلم را..

اصلا هی بگذار بیاید و برود این شبها این روزها که شب نمی شوند، بگذار همه ی اتفاقات دنیا بگذرد این روز ها که شب نمی شود بگذار ربیع بیاید، بگذار اصلا باز محرم بیاید، صفر شود این روزها که شب نمی شود؛ این روزها هیچ وقت شب نمی شود.. آمده بودند؛ یک عالمه آدم هی […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۸۹/۰۲/۱۸

هم‌چنان ساکت باش

ایرادی نداردبگذار وقتی صدای شکسته‌شدن استخوان‌هایت رازیر این بار عظیم شنید؛خودش همه چیز را خواهد فهمید ..پانوشت: این متن تقدیم فرهادجعفری عزیز، نویسنده‌ی کافه پیانو، می شود، بپاس بذل نظر، و به بهانه ای.

» باقی این نوشته را بخوانید ...