” آگاه باشید که پارسایی خود را در برابر دیدگان مردم به جا میاورید، به این قصد که شما را ببینند، وگرنه نزد پدر خود که در آسمان است[حضرت باری تعالی]، پاداشی نخواهید داشت.
پس هنگامی که صدقه میدهی، جار مزن،… [در ادامه:]
پس تو چون صدقه میدهی، چنان کن که دست چپت از آنچه دست راستت میکند، آگاه نشود، تا صدقه تو در نهان باشد، آنگاه پدر نهان بین تو، به تو پاداش خواهد داد.”
چشم باز می کنم..
مثل فیلم ها دارم تلو تلو می خورم؛ دست و پاهایم گویی درد تاب آوردن فشار یک کوه دارند.
سر شانه هایم گز گز می کند؛ داغ شده است.
راهم را می کشم، و درون تاریکی می روم.
چراع می دهد؛ نمی خواهم، می خواهم و نمی خواهم، نمی توانم
مردد می شوم.
می نویسم.
می پاشم.
فرو می ریزم.
چشم می بندم.