ارسال های برچسب زده شده تو

۱۳۹۱/۰۶/۳۰

Not in circles!

هر شب هم که در حلقه ی ما، قصه گیسوی تو باشد؛ وقتی در حلقه تو نباشم، در پلاس نمی نویسم!  

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۶/۰۸

تن‌های سربه‌کار!

کسی نمی‌فهمد که باز آب‌ق­ند لازم شده‌ای در محل کار..

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۵/۲۲

در بند!

تو پیش‌م نیستی –هیچ‌وقت‌هم نبودی- اما خدایت که هست.. تو اینجا را نمی‌خوانی اما خدایت که خبر دارد.. تو . . . برایت ، “واللهُ‌خیرَ‌حافظٍ‌ و‌هو‌اَرحم‌الراحمین” می‌خوانم.. دعا می‌کنم زیارت می‌روم گاهی می‌دانم که نماز در حضور حضرت به نیابتت، خوشحالت می‌کند؛ دل‌ت قوی، قوایت مدام، سربلندی‌ات همآره باد. پی‌نوشت: فقط بدان که اینجا کسی […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۵/۱۴

ورای حد تقدیر است

برای تو؛ هیچ وقت چکامه ای نگفتم، غزلی نسرودم، حرفی ننوشتم… تو را هیچگاه به ابتذال کلمات راه ندادم… خواستنت همآره؛ به همان پاکی اول بودن و نوجوان بودن بود، هیچوقت زمینی نبود، که کلمات زمینی وصف‌ش کنند.. پی نوشت: شرح آرزومندی

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۱/۰۵/۰۷

یادتو جا گذاشتی

تو گناه بی اراده نبودی.. همه ی دار و ندار من، از کلمه ی ساده‌ی محبت بودی

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۸۹/۰۸/۱۶

چنگ من و گیسوی تو!

به فکر تحریم شعر افتاده‌ام این روزها که خیال‌ت دل‌م را رها نمی‌کند ای نانوشته‌ترین شعر عالم..

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۸۹/۰۲/۰۴

هنوز هم بی‌تو..؟

بهار باشد ،شب باشد ،عطر باران زده‌ی اقاقی‌ها هم، که باشدچه فایده وقتی تو نباشیجنون دیگر به گلویم رسیده است ..

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۸۷/۰۷/۰۶

بانوی من !

مثل شراب ها ، نهبانوی من ، تو در منسر گیجه های بعد ازنوشیدن شرابی …

» باقی این نوشته را بخوانید ...