ارسال های قرار گرفته در روزنوشت ها

۱۳۹۴/۰۱/۳۰

مادر ها

دیشب پشت فرمان بودم، داستان همشهری۴ هم پخش می شد، نمی دانم کجای ِ کدام داستان، سروش صحت گفت که مادر ش که فوت کرد، ۱۲ ساله بود، شاید هم نویسنده ای دیگر بود، و من اشک می ریختم، دلم برای مادر م تنگ شد، صبحی، رفتم منزل مامان، پر از زندگی بودند، حرف زدیم […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۴/۰۱/۲۹

Per.

جلا نمی یابد که، کِدر می شود روح آدمی در گذار سالها. پ.ن:دارم به بیست و خورده ای سالگی نزدیک و نزدیکتر می شوم و آنک آن پسرک ِ نظر نکرده..

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۳/۰۹/۰۶

آب در لانه‌ی مورچگان!

هفته ی گذشته، سرِ کلاسهای دانشکده، سه نفر از ۶نفر استاد این ترم، که هر سه، مسئولیت هایی داشته اند در رسانه ملی و هنوز هم دسترسی به رسانه خیلی خیلی راحت تر از هر کسی دیگر در بیرون از سیستم است؛ در مورد موضوع دردناک وتامل آوری صحبت کردند که آدم را اندوهگین می […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۳/۰۸/۱۵

باز این روزها

ورد است دیگر از زبان نمی رود.. درد هایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب…

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۲/۱۲/۰۱

حرف

نشسته بودم ریدرم را مرور می کردم به این مطلب از یک وبلاگ رسیدم، رفتم ببینم در کامنتهایش کسی پرسیده بلاخره چه شغلی داشته یا نه، ننوشته بود. کامنتی نوشتم، بعد به نظرم آمد متن او و جواب خودم را پشت سر هم اینجا بنویسم. ببین خدا! آن اول ها «پدر» را که قرار بود […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۲/۱۱/۰۱

این روزهای دنیای اسلام …

این روزهای سوریه، این روزهای لبنان، این روزهای  عراق، این روزهای افغانستان، این روزهای بحرین داریم کم می شویم، زیاد زیاد داریم کم می شویم. آدمها..

» باقی این نوشته را بخوانید ...

گاهی گذشت زمان چیزی را حل نمی کند

قبل ها فکر می کردم هرچه آدم بیشتر بخواند، بزرگتر شود، و متن های بیشتری بنویسد، کم کم راحت تر می تواند بنویسد اما حالا کم کم دارم می فهمم که اینطور نیست، هرچه می گذرد سخت تر می شود نوشت، بیشتر که می خوانی، می فهمی چقدر چیزی نداری برای نوشتن چقدر چیزی ندارم […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳۹۲/۱۰/۳۰

سعدی اگر جوانی کنی و عاشقی، عشق محمد بس است و آل محمد

توصیف شخصیت ها می تواند محبت ایجاد کند، اما محبوب را تبدیل به “الگو” نمی کند. باید “تاسی” به “اسوه” کرد. برای درک “یطعمون الطعام” باید “اطعام” کرد… … حتی یاتیک: “الیقین”   سید حسن مددی الموسوی

» باقی این نوشته را بخوانید ...